ایلیا
پسر گلم این روزها خیلی سرم شلوغه و زیاد نمی تونم واست بنویسم.
امروز صبح خیلی سرحال بیدار شدی و اما چون زودتر از همیشه بیدار شده بودی الان که ساعت 12:15 هست دوباره خوابیدی.
منم سریع توی خواب ناخنت رو کوتاه کردم آخه هنوز از ناخن گیر میترسی.
ایلیا جون از صبح تا شب اگه خونه باشیم بابچه های همسایه سرگرمی. همسایه ی جدیدکه از کرج اومدن دوتا نی نی داره به اسم آرمان و آرمین (البته آرمان نی نی نیست و میخواد بره کلاس اول) و نی نی همسایه بغلی هم اسمش امیر محمد هست.
میلاد امام زمان هم همگی با هم رفتیم نورآباد خیلی خوش گذشت اما تو گرما زده شده بودی و باعث شده بود یه کم بی خواب بشی.
راستی مامانی با همسایه بغلی رفت فال قهوه و توی فال افتاد که واسه متولد آذر که تو باشی زیاد صدقه بده.(الهی فدات شم آخه هر جا میریم همه هم بهم میگن چه قد تو ماهی و واست صدقه بدم)
ایلیا جونم مامانی بی حواس رو که توی پارک یا گوشی اش رو جا گذاشته یا ازش دزدیدن.اصلا نمی دونم چی شده .به بابایی می گفتم من نمی تونم هم از ایلیا هم از وسایل هام مواظبت کنم.نمی دونم چرا این قدر بی حواس شدم.بابایی هم طبق معمول میگه فدای سرت و هیچ تلاشی نمی کنه.منم حرص می خورم.
قند عسل مامانی این روزها هر چی رو که می بینی میگی ایخام یعنی میخوام حتی وسایلی که مال خودت نیست
منم از این رفتارت اذیت میشم چون اسباب بازی ها یا وسایل بقیه بچه ها رو می خوای با گریه ازشون بگیری.نمی دونم چی کارکنم؟
کوچولوی مامان این روزا زیاد شیشه میخوری برعکس قبلا.سه مدل شیشه داری یکی واسه شیر یکی واسه آب و یکی هم واسه شربت.


ایلیا
